سکوت‌ و کار کردن‌ درعمق

دوشنبه ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹

… و من چقدر دلم گرفته بود؛
و من چقدر دلم گرفته است، هنوز!

پ. ن.: پیش آر پیاله را که شب می گذرد...

/ 2 نظر / 2 بازدید
Montra

8 commentaire: امیر گفت... ای منحنی سینوسی زندگی! دوستان دلشان موج سواری می خواهد. دوستان را دریاب. ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۳:۱۹ Me گفت... chera harfi nazadi? chera hamaro ba sokutet bohtzade kardi? taze dele xodetam gereft! delxor nasho vali tavazoe bish az had oje ghorure. ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۶:۰۵ tara گفت... Karet dorost bude vase chi delet gerefte?!Darzemn in post vase oun bande khodaei ke dar jaryan nist kheyli mobhame dust jun.Bo0s ۲۱ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۶:۴۲ Reza گفت... و من چقدردوست دارم جلسه دفاع مرابیاییدهنوزD: ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۲:۱۹ مهشید گفت... این خانمه همینطوریه مونترا.اصلا کارش اینه. ولش کن. یه بار این بلا رو سر مهرداد آورد. ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۲۲:۵۳ candle گفت... ساقي غم فرداي حريفان چه خوري ؟ ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۱:۵۴ اهور گفت... (: ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۳:۰۰ Mahantra گفت... به امیر: شما رو نیز به موج سواری فرا می خوانم دوست عزیز. (: به رضا: من که گفتم حتمن می یام! به آرام : نه عزیزم- تنها نیستم و خوبم. فقط یاد بخش ها

Montra

به آرام : نه عزیزم- تنها نیستم و خوبم. فقط یاد بخش هایی از در ستایش شرم حسن قاضی مرادی افتادم. اون جا که می گه: " ما ایرانیان چه آسان و با شیفتگی به انتقاد از دیگران می پردازیم ـ انتقادی که در اساس، برچسب زدن است و نه انتقاد کردن ـ و چه دشوار به انتقادی که از ما می شود اعتنا می کنیم. نفرت ما عمومنً متوجه کسانی می شود که با انتقاد از ما، خود معیوب و ناراست ما ، یعنی خودی که باید باعث شرم ما شود، را پیش چشممان قرار می دهند. چرا؟ " ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹، ساعت ۱۴:۳۳