سرزنش

چهارشنبه ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰

1- خودت همه چیز رو داغون می کنی؛ بعدش دلت می گیره؛ می شینی زارزار گریه می کنی که چرا و چطور این اتفاق افتاد!؟ درست شدی مثل بچگی هات که دست و پای عروسکت رو آن قدر می کشیدی تا از جا درمی یومد/ کنده می شد؛ بعدش با چشم های قرمز و صورت خیس می رفتی پیش بابا تا ببرتش دکتر!!! گاهی درست می شد- حالش خوب می شد، گاهی هم نه... یادت می یاد؟ بعد کم کم یاد گرفتی که مراقب چیزهایی که داری باشی؛ خصوصن وقتی خییییلی دوست شون داری. کم کم یادش گرفتی، ‌ولی بلخره یاد گرفتی. خب، حالا چی شده که باز داری همون کارُ تکرار می کنی، اونم نه با وسایل شخصیت، با یه آدم- کسی که دوستش داری و دوستت داره. با تنها داداشت! حواست هست!؟ نکنه Benjamin Button داستان فیلمش رو از روند معکوس رشد تو الهام گرفته، نه داستان کوتاه Francis Scott Key Fitzgerald

2- به ترین سال های زندگیت رو تو مدرسه جا گذاشتی. همون روزهایی که تکلیفت با خودت روشن بود و می دونستی می خوای کدوم طرفی بری و همون طرفی هم می رفتی... می گی نه،‌ پس ماجرای Waterloo چیه!؟ کلی با خودت کلنجار رفتی؛ از این شاخه به اون شاخه پریدی؛ دوباره کنکور دادی و رشته عوض کردی که آخرش بیای رو مقاله ی نیمه کاره ی n سال پیش کار کنی و بفرستیش Waterloo!؟ پذیرفته شده؟ خب که چی؟ از تعلیق خوشت می یاد یا به قول فروید خدابیامرز دچار تخیلات تخریبی شدی!؟
حالا هی بشین با خودت فکر کن موضوع مقاله ی بعدیت چیه، دانش کده ی بعدیت کجاست، خود بعدیت چی؟ کی هست؟ کجاست؟ می دونی؟ می تونی پیش بینی کنی؟ اصلن می شناسیش!!؟ آررره، وقت که زیاده؛ بشین به همین ها فکر کن و در تئوری به هر نتیجه ای که رسیدی، در عمل عکسش کن. هوووم...

3- همون دوتا کافیه. این یکی رو دیگه نمی نویسم.

پ. ن.:
1- بلخره برگشتم...
2- غر زدن کافیه! حالا دیگه یه کم خودت رو دوست داشته باش. :)
3- پیش به سوی algorithm اهدااااف. بررسی و پیش بینی خروجی های اجتماعی و تحصیلی در الویت می باشند.

/ 3 نظر / 2 بازدید
Montra

13 commentaire: tara گفت... bahbah besalamati. tabrik ham migam. hala agar peineveshte sevomet nabud ye chize dige ham migoftam. ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۷:۰۶ امیر گفت... سلام، رسیدن به خیر. دیدم ایمیلتون رو. خیلی ممنون. ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۹:۰۱ رنگینک گفت... به هم ریخته ای ؟حالا میگم چیکار کنی: 1/به پ.ن 2 عمل کن 2/ بعدش به پ.ن 3 عمل کن :-) ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۹:۲۴ امین گفت... سلام می خواهی بری کانادا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اگه رفتید مدیونید و دیگه ننویسید. اگه ننوشتید مدیونید که دیگه ما رو تحویل نگیرید. اگه نگرفتید مدیونید که اگه سرسری با غضب جواب ایمیل های مارو ندید. این دلشوره ی برادارن در گور مگر بنشیند. (برادرتون صد سال عمر کنه با سلامتی انشاا... منظورم خودم بود.) امیدوارم به بهترین ها برسی. ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۰:۲۲ homa گفت... آره دكتر گفت. بيچاره شاخ درآورده كه داري چكارمي كني D:.خلاصه تبريكات صميمانه اينجانب رو كه به مقاله اش اصلاحيه خورده بپذيريد. ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۰۹ Reza گفت... تبريك اساسي همادكتر خودش شاخ داره. هه هه

Montra

Reza گفت... تبريك اساسي همادكتر خودش شاخ داره. هه هه ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۳:۳۰ مهشيد گفت... مقاله مبارك / روزت مبارك / پيشروي بسوي اهداف مبارك ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۴:۲۴ Montra گفت... به تارا، امير، هما، رضا و مهشيد: مرررسي. به امين: حالا شما زياد خودش رو اذيت نكن! دي: به رنگينك: حتمن؛ فقط يادم باشه قبلش يه دسر مقوي- همون "رنگينك" منظورمه- بخورم كه به اندازه ي كافي انرژي داشته باشم. ;) ۲۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۲۴ سروی گفت... پذیرفته شدن مقاله مبارک ... پ .ن 2 عااااااااالی بود ... عملیش کن ... تو سزاوار دوست داشته شدن هستی ... ۲۵ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۵:۰۹ TO گفت... Mahour adam e nazaninieh ۲۵ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۲۷ مريم الف گفت... تو پرو‍سه بررسي خروجيها تعيين جاي پارك هم لحاظ كن.... تو هميشه خدا عمدا هزار كيلومتراونورتر پارك ميكي ؟؟؟؟؟؟؟؟!! بابا جان من چراآخه.... چرا چرا ؟ هان ؟ ۲۵ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۶:۴۷ سان آپ گفت... داداشت عشققققققه مونتي . حالا نري به خانومش بگي :-))) ولي جدي خيلي آقاست اصلا همون كه "تو" گفته . درياب داد

Montra

سان آپ گفت... داداشت عشققققققه مونتي . حالا نري به خانومش بگي :-))) ولي جدي خيلي آقاست اصلا همون كه "تو" گفته . درياب داداشي رو دوست جون.... اي بابا . ۲۶ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۰۵ سان آپ گفت... آخ يادم رفت تبريك بگم. ببخشيد. باز خوبه اينجا نوشتي . هر روزم كه آدم تو رو ببينه از اين اخبارا بهش نميدي . موفقتر باشي عجييجم . گللللللللللل ۲۶ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۸:۱۰