منِ بداخلاقِ من!

بعدنوشت: برای مه تای نازنین...

 

میان

من و خورشید

با اخم ایستاده است؛

سیاه می کند

و سرد،

سایه ات،

سبزیِ حجمِ همیشه منبسطِ گاه هایِ دل نشینِ خاطرم را.

کمی آن طرف تر می روم،

من؛

باکی نیست؛

تو

- منِ بداخلاقِ من-

همین جا

بی من

تنها بمان؛

و راحت باش.

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هما

همون که دکتر زاهدی بقول خودت خدا بیامرز می گفت یادت هست؟؟؟همون یه اضافه آیکن یکی که بیشتر از تارا از خنده بیهوش شده. هیچم مثل امیر دلم براش نمیسوزه. (نگو خبیث خبیث خودتی - دکتر زاهدیم اینورانمیاد نترس.اگرم بیاد اکشال نداره)

هما

یادت رفت بگم صبح عالی متعالی

هما

یعنی یادم ......

مهتا

اینو برا مهتا نوشتی؟؟ عجب با حال این روزهای من همذات بود مونترای عزیزم

سان آپ

میبینم که از خشانتت کم شده مونتتتتتتتتتی. چند پست قبلتر میخواستی من سرکشتو بکشی. یادته؟ کار کار یونگه. هی یادش بخیر. گللللللللللللللللللل

ساجده

با يك خاطره به روزم بداخلاق،،،،، سربزن.

پويان

سلام زيبا بود . با "روش برقراري ارتباط موثر" بروزم خوشحال ميسم بياي و نظرتو بگي منتظر حضور گرمت هستم

شقایق

[گل]

فرشید کریمی

... دل نهادن برعالم در این مشغله تمدن که به تصویر کنونی مان قانع مان می کند رنجوری و دل آزردگی دارد در تقدیری که بر می گزینیم از خود ساختن خود در انسان باوری مدام این آگاهی های استعلایی 19/4/89 – شیراز