از اول خط

من از اقلیم دیگری می آیم- از دیار ماه زدگان و خورشیدگرفتان. از سرزمین مردمان بی دهانی که نوش خار، ملکه ی ذهن شان است و نکیر خواب های دورشان. که دست شان به دهان نمی رسد و مدام در کار فراموشی دیگران هستند. مردمانی که خواب را به نام کوچک فرا نمی خوانند و رویاشان به سینه های تازه بالغ دختران بی نام می رسد و گرمای مطبوع هم آغوشی در بستری خیس و ناآشنا. من در این میان به دنیا نیامده بودم و دو سال تمام با خودم حرف می زدم بی آن که بدانم کلام کدام است و از کجا سرازیر می شود. کلمات را به یاد می آورم که فراموش می کردم. نخستین چیزی که بر زبانم جاری شد، نام پدری بود که بود و اسم مادری که سال ها بعد پدرم هم شد- با سیمایی زنانه و انگشت هایی کشیده. در آن روزهای بی معنی از همیشه تا آن روزهای با تو نبودن، از تو دور بودن تا همین حالای با تو بودن، هفته هفت روز تمام بود و روز بیست و چهار ساعت کامل. و کار من گم شدن در رویایی بی ربط با زندگی بود و غرقه گشتن در بوی بوته های چای و لیموهای رسیده، خرمای سیاه. تصویر نخست همیشه با کمی ترس فرو می ریزد و با اندکی امید از کف می رود. به هر حال همیشه آن طور که باید باقی نمی ماند، اگرچه نباید بماند و نمانده است. تصویرهای بعدی از نخستین شان ریشه می گیرند و در جای خودشان به خواب می روند...

این نوشته می تواند طولانی باشد، تا فردا(ها)ی روز نخست ادامه داشته باشد، اما- همین جا- تمام می شود تا به زندگی نزدیک تر!

 

/ 10 نظر / 2 بازدید

تا آخرش برو. حیفست

شروه

با کاری تازه برای خوانش دعوتید

فرشید کریمی

من که از خاستگاه اندیشه های باستانی پارسی ام ،هرگز بیهوده بر دگران نخندیده ام . من که اورمزد را ستایش می کنم و اهریمن را سرزنش ،به زندگانی ام راه برترین را برگزیده ام ، راهی که به فرموده بزرگ پیام دار مشرق ؛زرتشت مهر آفرین ،در جهان یکی ست و آن راستی ست . تاجگذاری یزدگرد نزدیک است . بزرگان و موبدان در راه استخر هستند و فر پادشاهی در کش و قوس قدرت و تقدیر باید که به او در رسد. در مرزها صدای چکاچک شمشیرها می آید. تازیان در راهند. با طغیانی از جمعیت و نا راستی ...

mahshid

kooshi to!?1?

فرشید کریمی

زردشت این مرد مردان ایران زمین ، پاک بزیست و رنجدیده بود از پلیدی های اهرمن ، اما چون نیکی پیشه کرد و پاک بزیست ، این بود که وارثان بسیار در کنار آتش مقدس پدید آورد. یگانه مزدای دادرس، هماره پناه این سرزمین باشد. سرزمین پهلوانان و غیوران آنان که آریایی و اصیلند آنان که قلب های تراکمشان پر ز مهر زردشت است. بارها دیده ام رسم ((کوسه بر نشین )) را چو میر نوروزی از برای هیجان های بازار و مردمان من انگشت بریده های جان نثارانه باربدم من آن سوخته ساز خوش آهنگ باربدم

مهشید

می بینی مونترای دانشکده مهندسی با مونترای دانشکده ادبیات و علوم انسانی چقدر فرق داره؟اولی اصلا نیستش. خوبی عسل؟ دلم برات تنگ شده [ماچ]

هما

لایک به کامنت مهشید بانو

مقداد

بیست و چهار ساعت کامل

مرد مرده

اقلیم کسوف زده چای و خرما طولانی می شود این ماه بدر نشدنی