خلقت

در روحِ واژه،

احساس می دمیم و تعقل؛

خلق می شود؛

و به ابتذالِ ثنویت،

هبوط می کند، در جهان-

جهانِ حرف،

آوا.

/ 3 نظر / 4 بازدید
نوشین

[ماچ]

ابراهیم- حاج محمدی

ای به شمـــــیم زلف تو شیفتـــه و دچار گل عشـــوه کنی تو می کشد از ته دل حوار گل رُفتــــه غبار راه را شبنـــم و بی شکیب من تا که کنــــد وجود خود در قدمـــــت نثار گل جاذبـــه ی وقـــــار تو روح دمـیــد بر چمن خواند قناری از شعـــف:عشوه بخر بیار گل یافت مگر رهـــــائی از ســوز نهانی عطش تا نگرفـــــت از لبـــــت بوسـه ای آبدار گل تا نرســـــد گزندی از آفــت چشـم بد تو را زمزمه کــــرد با خودش تُرکِ دلم چهار قل

[گاوچران]