داد و بیداد

دیری ست چشم هایی که باید ببینند و گوش هایی که باید بشنوند و زبان هایی که باید بگویند به وظیفه ی خود عمل نمی کنند. نقد هم چون هیولایی معاند شناسانده شده و منتقد بیگانه ای مفرض معرفی می شود و انتقادهای اصیل در هیاهوی جامعه هر روز بیش از پیش گم می شود. این جاست که هنر/ادبیات که به واسطه ی مخاطب قرار دادن همه ی انسان ها بیش از هر موضوع دیگری به طور بلقوه قابلیت نقد شدن را دارد- دست کم- اگر به حال خود رها نشود با آفرین گویی ها یا عنادورزی های مرضی- اگرچه نه در همه بل در بیش تر موارد- هم راه است. خالص کردن نقد از ریاکاری ها و تنگ نظری های این چنینی و رعایت اصول آکادمیک آن اصلی ترین نیار و- البته- وظیفه ی- جامعه ی امروز ایران است. نقد- در معنای واقعی خود- چون آب زلالی ست که غبار و تیرگی را از موضوع مورد نقد کنار زده اثر را به صورت عریان- با تمام ویژگی های حقیقی اَش- ارائه می دهد. نقدی که به جای صدور بیانیه و اعلام موضع و نتیجه ی قطعی و شخصی شعور مخاطب را محترم شمرده نتیجه گیری نهایی را به او واگذار می کند...

پ. ن.: این که عامل اصلی ثبت شدن این پست بدون ویرایش و دست و پا شکسته کی یا چی هست به اندازه ی نیاز مبرم من برای نوشتن آن در این لحظه اهمیت ندارد! الآن حس می کنم کمی- فقط کمی- سبک شدم.

/ 5 نظر / 4 بازدید
مهشید

دغدغه هاتو دوس دارم[گل]

مهتا

میدونی مانترا جان ما کلا نقد نمی فهمیم .. نه یاد گرفتیم نقد کنیم و نه یاد گرفتیم نقد بشیم.. به نقد میگن از طرف آتو بگیریم.. اینه دیگه .. متاسفانه

ندا

نقد یعنی فقط متن (اثر) و لاغیر! دکتر شمیسا

بیداد

[متفکر]

نوشین

همیشه تغییری که ایجاد میشود مهم است اگرچه خیلی وقتها دغدغه اش میماند بی اینکه آن «چیز» واقعی حادث شود.