یک قدم تا آخرِ...

چهارشنبه ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰

طعمِ خوبی دارد دوست داشتن و دوست داشته شدنِ بدون مرز. این که وقتی می خواهی(د) دوست بداری(د)، بخواهی(د) که این دوست داشتن در هر شرایطی برایت(ان) در اولویت باشد و به رشدت(ان) کمک کند. این که همه ی اشتباهات را، هرچند بزرگ و غافل گیر کننده، به چشم درس(های)ی بنگری(د) که حرف ها دارند برای گفتن با تو(شما) و...
حس عجیبی ست وقتی ماهیت عریان خود/هم دیگر را با تمام نقص(های)ش می بینی(د) و بازهم دوست می داری(د)، پناه می دهی(د)، مهر می ورزی(د) و بی هیچ تردیدی می شتابی(د) برای رفعِ آن(ها) و یا حتا کنار آمدن با آن(ها) و پذیرفتنش(ان)! یاد می گیری(د) که باید باشی(د) و خوب شوی(د) که سرنوشتِ تو(شما) در این بودن و خوب شدن است؛ و در این تحول. و به یاریِ آن دیگری، بهبودی نزدیک است؛ درست در چند قدمی جایی، حالا هر کجا که می خواهد باشد، است که ایستاده ای(د). زیباست احساسِ امنیت عاطفیِ تمامُ کمال؛ آن قدر که بدانی(د) و بارها و بارها به تو(شما) ثابت شود که همه چیز، هر چند وحشتناک و دردآور، شروع دوباره ای ست برای دوست داشتن و دوست داشته شدنی از نو. آن قدر که دیگر صداقت نه تنها در ماراتنِ تئوری ها، که در عمل نیز اول شود و زی زی* دیگر نگرانِ صداقتی نباشد که هر چه می دود به آن جا که باید، نمی رسد.
هر اتفاقی که می خواهد، بیفتد! مهم آن است که ما هر روز نه فقط به هم، که به خودِ واقعیِ خود نیز نزدیک تر
می شویم؛ باهم و به کمک هم رشد می کنیم و بی توجه به ناراستی هایِ گاه به گاهِ شرایط و شیطنت هایش، هر روز به دوست داشتن مان اضافه می شود؛ که انتخابِ ما باهم بودن است و باهم ماندن؛ و ما همممیشه باهمیم. همین!
من به این می گویم آخرین قدم در تثبیت دوست داشتنیِ که تا ابد جاری ست در من، در تو، در ما و در همه.

* http://vahmisabz.blogfa.com/post-298.aspx
/ 1 نظر / 2 بازدید
Montra

5 commentaire: رنگینک گفت... به شنیدن این جمله ها بدجور نیاز داشتم که بهم بگه دوست داشتنم بی دلیل و بی هدف نیست. به موقع بود مرسی:) اما یه چیزی بگم؟ اون شناسه های جمع بستن تو پرانتز حواسم رو بدجوری پرت میکرد!به نظر من نمی گذاشتیشون هم میشد.:) ۳ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۲۰:۳۷ امیر گفت... سلام، 1. بسیار عالی. 2. شاید باید اسم تگت(ان) رو هم میذاشتی(ید): من(ما) و تو(شما)!!!D: ۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۲۹ محبوب گفت... سلام نازنین چقدر خوب می دانی ومیفهمی ...این جان شیفته را ارامی نیست می دانم ...بازبیا ..مامان محبوب ۴ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۲:۱۸ سروی گفت... از قول شاعر محبوب و غریب هم استانی ام ، شیون فومنی و به زبان گیلکی می گویم : من ، اَیاز بوخورده چَچ ، تو علف زارانه شِه ، تی کَشه تا می کَشه ، ایته آهو پَرشه... و معنی فارسی اش می شود این : من خزه ی یخ زده ام، تو شبنم علفزاران، از آغوش تو تا آغوش من به قدر یک پرش آهو ... ۵ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۷:۵۸ آرام گفت... سلام نازنينم.خوشحالم كه دوباره نوشته هاي قشنگتو ميخونم. ۹ فوریهٔ ۲۰۱۰، ساعت ۱۱:۴۱